به نظر من آقایون خیلی وقتها خیلی گناه دارن و شاید تنها توقعی که دارن ذره ای درک شدن و محبت خالصه از طرف همسر یا همراهشونه ... دلگیر میشم وقتی این مظلومیت پشت ظاهرشونو میبینم و از طرفی هم درک نشدنشون رو .. و بیشتر وقتا در عجبم از اینکه خیلی از خانوما با گارد خیلی بدی میگن همه ی مردا مثه همن و بی احساس و خشک و ..
کاش فراموش نکنیم فارغ از زن و مرد بودن هممون انسانیم با یک سری حساسیتها که قلب و روحمون رو درگیر میکنه و احساس لطیف و قابل صدمه دیدنی داریم که گاهی اوقات نادیده گرفته میشه و این روح اون
برچسب:
نویسنده: نیکان پارسامنش
نسیم سحر
هر کسی غرق تو شد وارث تسکین شده است ، حال مایی که دو پیمانه زدیم این شده است ..
خبری پر از امید ..
در روز جاری یه خبر خیلی خوشحال کننده شنیدم .. انشاالله با خواست و اراده ی خدا آتلیه ی نوین در حال راه اندازیه .. اسمش که مشخش شد شتابان پیجهای بیزینسیش رو ساختم .. خیلی حس خوبیه وقتی کاری و قدم به قدم از اون اول خودت راه اندازیش کنی و واسش برنامه بچینی .. درسته که صاحب کار آقای یوسفی هستن ولی انگیزه و ذوق من کمتر ازشون نیست .. امیدوارم خدا موفقیتهای عالی و شگفت انگیز
برچسب:
نویسنده: نیکان پارسامنش
نسیم سحر
هر کسی غرق تو شد وارث تسکین شده است ، حال مایی که دو پیمانه زدیم این شده است ..
بدون تیتر ..
دیروز خیلی هوای مریم و کرده بودم .. همش توو فکرش بودم .. تصمیم گرفتم امروز بهش زنگ بزنم و حالش و بپرسم .. گوشیم و برداشتم و زنگ زدم .. چقدر دلم واسه صداش تنگ شده بود .. توو همون دقیقه اول متوجه شدم که حالش بهتر نشده و خیلی غصه داره .. همش بغض میکرد و وسط حرفاش گریش میگرفت .. هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر به همه چیز وابسته باشه .. بیشترین غصه و ناراحتیش به خاطر آقای یوسفی بود
برچسب:
نویسنده: نیکان پارسامنش

در روز جاری سر سفره ی افطار موقع اذان هر کسی سرش پایین بود و داشت توو دلش دعا میکرد برای چند لحظه احساس کردم هر کسی غرق در دنیای خودشه .. بغض کردم .. چقدر سعی کردم اشکام سرازیر نشه .. خدایا تو خودت میدونی توو دل هر بندت چی میگذره .. نگاهمون کن خدای بی همتای من .. پ.ن : میشه به خودم برگردم ؟؟ میشه همون نسیم چند ماه قبل بشم ؟ دلم واست تنگ شده خدایا :(
برچسب:
نویسنده: نیکان پارسامنش
نسیم سحر
هر کسی غرق تو شد وارث تسکین شده است ، حال مایی که دو پیمانه زدیم این شده است ..
پرتگاه فراموشی !
توو این لحظه و مرحله از زندگی احساس میکنم چقدر پرتم از مرحله .. چقدر پوچه یه جاهایی از زندگیم ... اونجاهایی که حضور خدا رو نادیده گرفتم و همه چیز سطحی و ظاهری بوده .. همونجاهایی که اسما قبولش داشتم ولی حضورش کمرنگ بوده تو ذهنم و قلبم .. و این برام خیلی عجیب و تلخه .. که چطور میشه یه دفه این حجم از بودن و حس نابی که توو همه لحظه هام ایجاد کرده بود فراموش شه و بی خیال باش
برچسب:
نویسنده: نیکان پارسامنش